بدون عنوان
عزیزم هرجا اسب بود گریه و زاری توهم به راه بود کلی التماس کردی تا توی باغ وحش مجبور شدم اجازه بدم دور از چشم بچه های مهد سوار اسب بشی بعد از باغ وحش رفتید با بچه ها پیتزا و من هم از شما جداشدم
نویسنده :
مامی مهیار
17:12










