یه حسادت کوچولو
امروز رفتیم واسه خرید داداش عزیزم البته اگه میگم داداش به این دلیل (بااینکه وجود خارجی واسه شما نداره ولی از روز اول که فهمیدی مهمون ما پسر بهش میگی داداش و همین خیلی ها رو به خند وا میداره و نشان از علاقه بیش از حد شما به نوزادمونه) عزیزم اول که لباس انتخاب میکردی ولی یکم که گذشت بنای ناسازگاری گذاشتی که خسته شدم برگردیم خونه البته اشتباه از من و بابا بود باید اول واسه شما خرید میکردیم بلافاصله بابا جون بردت توی مغازه اسباب بازی فروشی و یه ماشین کنترلی نارنجی خریدید و آروم شدی دیگه بهانه نمیگرفتی این و بدون که خیلییییییییییی عزییییییییییییییییییییییییییزی واسم امروز تا همیشه . ...
نویسنده :
مامی مهیار
21:04







