بدون عنوان
رفته بودیم سینما بابازرگ زنگ زد باهاش صحبت میکردی انقدر جدی که نگو راستی میدونی بابازرگ اسمتو چی گذاشته بود :ایشمک و خاله اینا بهت میگفتن :اصغر نمیدونم چرا ولی هرکی واست یه اسمی انتخاب کرده بود و خلاصه زحمت مهیار گفتن به خودشون نمیدادن

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
