بدون عنوان
عزیزم امروز مهمونی خونه دایی سید علی دعوت بودیم از صبح گریه میکردی نریم شدیدا از محمد اقا پسردایی بابا جون میترسی اونجا که میریم شیطونی تعطیل میشه کار زشت حرکت نابجاهم نداری
عزیزم میشینی کنار ما و تکون نمیخوری به اصرار نهار میخوری بازی میکنی ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
