مهیارجونمهیارجون، تا این لحظه: 18 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

سیدمهیار قدمگاهی

دندان شیری

اولین دندان شیریت در تاریخ 92/10/22 افتاد شب موقع شام  خوردن فک کردی استخوان تو غذاست کلی ذوق کردی که دیگه بزرگ شدی  هفت ساله شدی و در واقع خوشحال بودی که میتونی به ستایش بگی از اون بزرگ تری // ...
30 دی 1392

شباهت حرکات

راستی یادم رفت زودتر بنویسم اخه واقعا این روزها گرفتارم شباهت شما و مهبد به حدی زیاده که همه به شوخی میگن قل دیگه مهیار که بعد5سال به دنیا اومده واقعا همینجوریه پسرم ...
30 دی 1392

گل به خودی

چون میبینی از مهبد عکس میگیریم اومدی روی تخت وشکلک های مختلف در میاری میگی عکس بگیر مثلا از تعجب دهان تو باز میزاری میگم این چه شکلی میگی انگار دروازه بانم و گل به خودی خوردم از دستت کلی خندیدم ...
30 دی 1392

دیدن مهبد

از بیمارستان مرخص شدیم اومدیم خونه مامانی دنبالت توی خیابون میدویدی از ذوق که داداش تو ببینی واقعا میشد خوشحالی تو حس کرد اصلا سراغ تبلت تا خونه نگرفتی ولی مدام میخوای داداشت تو بغل کنی اخه خیلی زوده ...
30 دی 1392

به دنیا اومدن مهبد

امروز سی ام آذر ماه شب یلدا قرار بریم خونه مامانی بیشتر از اینکه از به دنیا اومدن داداشت خوشحال باشی مدام میپرسی من خونه کی میزاری میبریم پیش خاله زهره شبم اونجا میخوابم و خوشحالی از اینکه شب بری مهمونی بخوابی . عصر داشتم وسایلمون اماده میکردم تا دیدی مسواک و ساک بچه اماده کردم بغض کردی فکر کردی میخوام بریم شمال و شمارو نبریم برات توضیح دادم وسایل بیمارستان . یادم رفت بگم از یه موضوع دیگه هم خوشحال بودی اینکه بیمارستان واسه به دنیا اومد ن داداشت تبلت بهت میده . با بابا رفتیم عموپورنگ و یه ساک بزرگ اسباب بازیهای مختلف واست خریدیم که هر کس اومد دیدن مهبد بگیم واسه شما کادو اورده . ...
30 دی 1392